تبلیغات
خندیدن آزاد خندیدن آزاد - ممز و ادامه ی جنگ با هیتلر(جنگ با هیتلر2)
 

ممز و ادامه ی جنگ با هیتلر(جنگ با هیتلر2)

نویسنده: fesho fesho

 

ممز و افرادش به سرعت چاله ای کندند و در آنجا قایم شدند.این چاله اگر خراب می شد 6588885200000000000000000000000000000000نفر قتل عام عام می شدند.در این وسط دری هم برای آن گذاشتند.افراد هیتلر 2 ساعت و 45 دقیقه و 33 ثانیه و 22 صدم ثانیه و 111 هزارم ثانیه و... دیگر می رسیدند.
...
..
.
ساعت 13/30 حالا دیگر فقط45 دقیقه ی دیگر تا رسیدن افراد هیتلر مانده بود که ناگهان داد مصی خیگی بلند شد.همه که خواب بودند از خواب پریدند و دور مصی خیگی جمع شدند و مصی گشنه بود و تمام اذوقه ی ممز برای یک نیم پرس وعده ی او هم کفایت نداشت بالاخره  احسان را به یاد جنگ سال 1190 بیرون کردند تا از خاک کویر خود را سیر کند.وقتی همه دوباره خوابیدند داد سجاد چشم فوتبالی بلند شد.همه از خواب پریدند.و سجادی توپ می خواست.با هزار بد بختی و با جوراب های 45000000000000نفر برای او توپ سواختند و او در بغل گرفت و خوابید،10 دقیقه دیگر دوباره داد فری باک پر کون همه را از خواب بیدار کرد.بالا سرش که رفتند دیدند چقدر پر مدعا ،هم باک می خواد هم موتور می خواد هم آب می خواد هم دستشویی داره.به زور او را هم بیرون کردند تا دستشویی کنه که ناگهان شخص هیتلر به همراه موسولینی سر رسید.فری هم صورت هیتلر را کاملا شستشو داد و این شد که افراد ممز مثل مور و ملخ بیرون پریدند و به هیتلریان رم کردند.و این شد که هیتلر برای اولین بار عقب نشینی کرد...
                                          ادامه دارد...

 

() نظرات