تبلیغات
خندیدن آزاد خندیدن آزاد - ممز در جنگل های آماشت
 

ممز در جنگل های آماشت

نویسنده: fesho fesho

 

ممز که در قسمت معرفی با او آشنا شدید فردی بسیار بسیار بسیار بسیار وحشی و کینه ای است.او فردی ماجراجو فضول و کنجکاو است.

در یکی از روز ها چرخ دخترش خراب شد چرخشو را پیش ممز چرخی آورد و گفت برام درستش کن ممز کمی ور رفت دید بلد نیست کلی فکر کرد تا یه بهانه ای بیاره آخر هم بعد از 600 دقیقه گفت گریس آچار و انبردست از همه مهم تر عقل می خواد که من ندارم.دخترش به نام شهناز زد زیر گریه ممز آمد او را دلداری بده گفت د خوب سی کا کونم؟؟؟  و همه زدن زیر خنده جوری که شهناز مثل خر خجل شد بعد هم خنگ شد و تصمیم گرفت...

شب که همه خواب بودن شهناز ناگهان از خواب بیدار شد بی وقفه به سمت اتاق حمید(داداشش)هجوم برد یک کاغذ و یک قلم برداشت و شروع به نوشتن کرد آتاری پلی استیشن جا مدادی خودکار لاکی توپ ... ناگهان حمید سر رسید و گفت:((داری سی کا می کونی) گفت هیچی برو بخواب دارم می رم حمید گفت کجا، شهناز رمید و داد زد آماشت اما چون حمید چیزی نفهمید سرش را خاراند و رفت تو رختخواب.

صبح که قرار بود همه با صدای پاختر(یاکریم)ها بیدار شوند با صدای اربده ی ممز بیدار شدند و فهمیدند شهناز فرار کرده و ممز مامور پیدا کردن شهناز از سوی شهین شد.پس یک کیلو یونجه و نان و پنیر و خیار شور برداشت تا به جای نهار نون و پنیر و خیار شور بخورد.در اول سفر یعنی سر بن بست حسی به ممز گفت ممز خره بخوان بخوان ممز رو هم جو گرفت و شروع به خواندن کرد

برو گاز بگیر نگو چیست گاز                                  که سرمایی هر سگی است گاز

گر بدانی که ممز گاز می زند                                   شهناز و حمید با هم تو خونه عر می زنند

و این داستان ادامه دارد...

 

() نظرات